تبلیغات
other - آیا عزاداری برای امام حسین علیه السلام‌ بدعت است؟
























other

به فاصله ۵۰ سال پس از رحلت پیامبر (ص) در سال ۶۱ هجری فاجعه کربلا اتفاق می‌افتد و دوباره قشری گرایی و عصبیت به جامعه عرب بازمی گردد و عربیت جایگزین اسلامیت می‌شود. حرکت امام خودکشی هم نبود، وقتی ایشان تا آخرین لحظه می جنگد و از خود، ناموس و عقیده بر حق خود دفاع می کند، این یعنی تسلیم نشدن در برابر ظلم و مرگ".  اینها بخشی هایی از سخنان سید جواد میری استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، مدیر روابط بین الملل و همکاری های علمی، استاد مدعو دانشگاه و ادیان و مذاهب قم، سردبیر مجله چشم انداز اسلامی در لندن، کارشناس فلسفه علم و مطالعات ادیان از دانشگاه گوتنبرگ سوئد، پژوهشگر مهمان در مرکز مطالعات انتقادی ادیان در آمریکا است که با حضور در شبستان درباره چرایی واقعه عاشورا بیان کرده است و مشروح آن در ذیل می آید:
گریه کردن بر فردی که تقریبا 1400 سال از شهادتش می گذرد، چه اثر و فایده ای دارد؟
این سوال را باید به گونه‌ای دیگر پرسید، این طور که اساسا اصل مسئله عاشورا یا واقعه کربلا چه اهمیتی برای اسلام دارد.
از آسیب‌هایی که در این زمینه به واقعه عاشورا و حرکت امام برمی‌گردد تبدیل این ماجرا به واقعه ای شیعی است به این معنا که مساله کربلا، مساله ای مختص به شیعه یا فرقه ای و طایفه ای نیست و از طرف دیگر حرکت امام برای این نبود که امروز یا دیروز یا فردا عده‌ای بنشینند گردهم و گریه و تباکی کنند، (هر چند گریه و تباکی مهم است اما جزو مصادیق فرعی به حساب می آید) بلکه باید دید اساسا اصل این قیام برای چه بوده است که فردی مانند گاندی که مسلمان هم نبوده مبارزه خود را در مقابله با امپروطوری بریتانیا ملهم از قیام امام حسین (ع) معرفی می کند.
با کمی تامل در می یابیم حرکت ایشان در واقع برای اصلاح امور جامعه بوده است که اصلاح امور جامعه نه مختص دیروز است و نه امروز، بلکه فردای بشریت را نیز دربر می‌گیرد.
اما به دو گونه می‌شود به این مسئله نگاه کرد؛ نخست آنکه چرا حرکت ایشان هنوز هم برای ما جذابیت دارد؛ در پاسخ به این مساله باید گفت جوامع اسلامی هنوز هم گرفتار استبداد است و این موضوع در تمامی ابعاد به گونه‌های مختلف رسوخ دارد و بشریت امروز درگیر آن است.
اگر بخواهیم جنبه تاریخی قیام امام حسین (ع) را کنار بگذاریم، باید دید علما و اندیشمندان دوران معاصر مانند شهید مطهری، علامه جعفری، دکتر شریعتی، آیت الله صالحی نجف آبادی و ... چطور به این واقعه نگریسته اند. آنچه به نظر می رسد این است اگر بخواهیم موضوع قیام را بررسی کنیم باید در بستر اجتماعی- تاریخی شبه جزیره عرب آن را قرار داده که بخش هایی از این بررسی مربوط می‌شود به اینکه جامعه عرب در آن زمان چه نوع جامعه‌ای بوده و مولفه‌های آن چیست. آیا این جامعه‌ای برده‌دار بوده یا سرمایه‌دار، طایفه‌ای یا فئودالی؟ روابط اجتماعی آن به چه صورت شکل گرفته بود؟
با کمی دقت متوجه می‌شویم جامعه جزیره‌العرب متشکل از طوایف مختلفی بود که وقتی اسلام وارد می‌شود به نوعی ستون فقرات آن را درهم می شکند. به این معنا که در آن روزگار افراد معیار روابط خود را خون و قبیله می دانستند و اگر نزاعی در می گرفت، نگاه نمی کردند حق با کیست و کدام حق است و کدام نا حق، بلکه با طرف مقابل می جنگیدند و کشتار به راه می انداختند چرا که معتقد بودند طرف مقابل دشمن جد آنها یا قوم و خویش آنها است. با این توصیف وقتی اسلام در این جامعه نفوذ می کند، ریشه عصبیت و ارتباطات نابه هنجار طوایفی را از بین می برد و میان آنها انس و الفت و اخوت ایجاد می کند و ملاک را ایمان قرار می دهد؛ اما به فاصله 50 سال پس از رحلت پیامبر (ص) در سال 61 هجری فاجعه کربلا اتفاق می افتد و دوباره قشری گرایی و عصبیت به جامعه عرب بازمی گردد و عربیت جایگزین اسلامیت می شود. در این راستا مشاهده می کنیم هر تیری که از دشمن به سمت اصحاب حسین (ع) پرتاب می شود به جای تیری که در جنگ احد یا بدر به سمت آنها پرتاب شده، معرفی می شود! بنابراین پس از گذشت 5 دهه ارتباطاتی که الهی و معنوی شده بود به حالت طایف گرایی و بدویت بازمی گردد که باید دید این موضوع چه پیامدی برای جوامع امروز دارد. نباید فراموش کرد که هر اجتماعی بر اساس منافع طبقاتی، سیاسی و حزبی خاص یا طایفه‌ای شکل گیرد نه‌تنها از حق و حقیقت دور می‌ماند بلکه حرکت حتی امام نیز باعث فروپاشی جامعه خواهد شد.
اما گریستن از نظر روانی انسان را تحت تاثیر قرار داده و موجب می شود او در خصوص مساله موجود اندیشه خود را به کار گرفته و تجزیه و تحلیل کند. بنابراین در ایام محرم شاهدیم که معمولا فرد تنها در خانه نمی نشیند و عزاداری نمی کند بلکه با حضور در محافل عمومی به صورت دسته جمعی به عزاداری و گریه می پردازد و که این از عناصر اجتماعی است که موجبات تذهیب جمعی را فراهم می کند و این یکی از نتایج و آثار واقعه کربلاست که گریستن بر امام حسین (ع) پس از گذشت چندین قرن می تواند به این موضع کمک کند.
فلسفه سیاه پوشی در این ایام چیست و چرا همزمان با شروع ماه محرم و پیش از فرا رسیدن ایام شهادت امام حسین (ع) و یارانش شهر را سیاه پوش می کنیم؟

انسان‌ها موجوداتی سمبل‌ساز هستند، وقتی واقعه کربلا اتفاق افتاد( شاید سیاه‌پوشی برای عزاداری متداول نبود) به صورت تدریجی این رویکرد در میان مسلمانان جا افتاد. انسان‌ها برای خود سمبل‌هایی می‌سازند تا به اهداف خود نزدیک شوند، به طور مثال ارتش یونیفرم مخصوص خود را دارد تا هویت خود را از طریق آن استحکام بخشد بنابراین سمبل ها ابزاری برای نزدیک شدن به اهداف هستند که سیاه پوشی نیز می تواند در توجه اذهان به سمت هویت واقعیت کربلا و این ایام موثر باشد.
ما در جهانی زندگی می کنیم که صورت و ماده از هم جدا نیستند و نفس و بدن انسان واحدی کل است؛ در حوزه دین هم نگاه کنیم شعائر از روح دین و کالبد آن جدانیست. اگر از جنبه جامعه شناسی نیز به این موضوع نگاه کنیم اشارات زیادی به مساله شعائر شده چرا که اینها باعث تجدید هویت جامعه می شود.
بنابراین ما مسلمانان به صورت ذهنی یک امت اسلامی هستیم که هنوز این وحدت در واقعیت اتفاق نیفتاده است و هنوز آن زمان فرا نرسیده است. امروز ما چندین کشور مسلمان هستیم که هر یک برای خود دکترین سیاسی نظامی و اقتصادی و فرهنگی خاصی دارد و اتفاقا بیشتر این مسائل با هم در تضاد است. به طور مثال اگر به لیست خرید تسلیحات نظامی ایران، ترکیه، قطر و عربستان نگاه کنیم به گونه ای است که همدیگر را خنثی می کند. بنابراین شعائر اگر از سمت شعرگونه به سمت شعار برود می بیینیم مومنان با هم برادر هستند و سیاست های آن ها باید به سمت انسجام پیش رود.
گاه وهابیت به این نوع عزاداری شبهاتی وارد می کنند و آن را بدعت می دانند، چطور می توان این جریان را توجیه کرد؟
ببینید همان طور که اشاره کردم جوامع اسلامی امروز دچار استبداد هستند و فارغ از شیعه و سنی مسلمانان اولین کسانی هستند که باید به این وضعیت موجود گریه کنند. غیر از وهابیت، در میان تمامی مذاهب و گروه های اسلامی حب اهل بیت (ع) جاری است تا جایی که امام شافعی اظهار می کند اگر حب اهل بیت (ع) شیعه بودن است، من شیعه هستم!
بنابراین مساله عزاداری خاص شیعه نیست و سایر مذاهب نیز بر مصایب امام حسین (ع) گریه می کنند.
اما جریان وهابیت را باید در بستری تاریخی – سیاسی بررسی کرد. این جریان در یک مذهب نیست بلکه ایدئولوژی است که در دامن استعمار شکل گرفته است. بعد از فروپاشی قدرت امپراطوری مسلمانان و ورود استعمار به جهان اسلام حرکت بزرگی در سه نقطه مختلف جهان اسلام که وزنه‌های اسلام بودند، اتفاق افتاد. در امپراطوری عثمانی، وهابیت به وجود آمد، در امپراطوری گورکانی، قادیانه یا احمدیه و در ایران بهاییت درست می‌شود. این سه پروژه همگام با هم پیش می‌رفتند تا بتوانند اهداف استعمار را تامین کنند. ما وهابیت را از اهل سنت به شمار نمی آوریم که اگر این طور فکر کنیم جفا به اهل تسنن و اتحاد جهان اسلام است. اما فارغ از جریان وهابیت و خراب کاری های آن باید گفت همه جوامع اسلامی تا به امروز به گونه‌ای مسالمت‌آمیز در کنار یکدیگر زندگی کرده و می‌کنند. اما وهابیت امروز ترمز جهان اسلام است که دست به تخریب در بدنه اسلام زده است و اصلا دعوایی میان اهل سنت و شیعه نیست بلکه این وهابیت است که خلاف جریان اسلام در حرکت است.
اما حرکت امام حسین (ع) و واقع عاشورا برای تمامی جوامع اسلامی ارزش خاصی دارد و همچون تابلوی هنری زیبایی است که سراسر آن جنبه های معرفتی و اخلاقی و ماورائی و معنوی دارد، چیزی که امروز در جامعه کمتر درک می شود. بنابراین هر فردی با هر دیدگاه و قومیت اعم از کرد و ترک و فارس و ایرانی و آمریکایی و شیعه و سنی و ... به این تابلوی هنری می نگرد، مشاهده می کند انسانی تا آخرین لحظات عمر خود چه جوانمردی هایی به خرج می دهد و حتی در مقابل دشمن چه عکس العمل انسانی نشان می دهد. بنابراین عاشورا درسی برای تمامی جوامع بشری است تا ایثار گری و از خودگذشتگی به معنای تام در اذهان جلوه پیدا کرده و این گریه و عزاداری و سوگواری است که حالات روحی انسان را قلیان می بخشد و حالت او را روحانی تر می کند.
یکی از شبهاتی که در خصوص قیام امام حسین (ع) مطرح می شود این است که این حرکت امام با توجه به شرایطی که می دانستند حتما به شهادت می رسند به نوعی خودکشی نبود؟ چطور می توان این مساله را توجیه کرد؟
اتفاقا اگر هر فردی تا اندازه ای حتی به اندازه واحد درسی جامعه شناسی و مردم شناسی جوامع بدوی را خوانده باشد و تاکتیک های رزمی آنها را مطالعه کرده باشد، متوجه می شود اصلا امام برای جنگ نرفته بود و وقتی از سمت مکه به سمت عراق می رود، در پی هدف دیگری است نه جنگ یا خودکشی!
ببینید وقتی در واقعه ای فرد، همسر و فرزندان خود را همراه می کند، یعنی این فرد به دنبال جنگ نیست و امام فردی بود که در آن جامعه زندگی کرده بود و با اصول رزمی آنها آشنا بود. در رزم و جنگ همراه کردن زن و بچه معنایی ندارد. ضمن اینکه تمام حرف ها، نامه ها، پیام های امام نشان می دهد برای جنگ نرفته بودند و نامه هایی که از طرف بزرگان نوشته شده بود برای دعوت امام با بعیت کردن با مردم بود و صحبت از مذاکره ای سیاسی برای تغییر در جامعه بود نه جنگ. اما با آن وقایعی که اتفاق افتاد جنگ به امام تحویل شد. در واقع دو پیشنهاد به ایشان شد: تسلیم شدن و اعتراف به اینکه من اشتباه کردم و یزید خلیفه پیامبر (ص) است و به سنت ایشان رفتار و عمل می کند، یا کشته شدن. اما امام فردی نبود که بخواهد با عار و ننگ زندگی کند بلکه حر و آزاده ای بود که نمی توانست این وضعیت را تحمل کند. اما حرکت امام خودکشی هم نبود، وقتی ایشان تا آخرین لحظه می جنگد و از خود، ناموس و عقیده بر حق خود دفاع می کند، این یعنی تسلیم نشدن در برابر ظلم و مرگ. این موضوع می تواند درسی برای بشریت و جامعه پوینده باشد که حرف حق باید بر جای خود ینشیند و نباید در برابر زور سر تسلیم فرود آورد. زندگی زیبا و والا و شیرین است اما این شیرینی زمانی معنا دارد که بتوان درست زندگی کرد. اگر فضای جامعه به گونه ای باشد که به سمت فلاکت رود بهتر است انسان مرگ را از خدا طلب کند.


نوشته شده در شنبه 16 آذر 1392ساعت 05:02 ب.ظ توسط yar 314| نظرات ()

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin